Home > سلامت > محيط زيستِ آشفته و آلوده-سلامت

محيط زيستِ آشفته و آلوده-سلامت

[ad_1]
image 13970516312288 محيط زيستِ آشفته و آلوده سلامت
سلامت نیوز-* جبار رحماني: اين روزها نام استان خوزستان را در خبرها بسيار مي شنويم. استاني كه در جنوب غربي كشور ما در سواحل خليج فارس قرار گرفته است. عمده خبرها حول بحران هاي محيط زيستي يعني كمبود شديد آب و آلودگي شديد هوا و غبارهاي گسترده مطرح مي شوند. به گزارش سلامت نیوز به نقل از اعتماد ، اين وضعيت آشفته در جامعه رسانه اي زياد شنيده مي شود: خوزستان آب ندارد. به نظر مي رسد مساله خوزستان فراتر از اين مواردي است كه اين روزها مطرح مي شود. شايد بتوان گفت هيچ منطقه اي از كشور ما به اندازه خوزستان سرنوشتش شبيه كشور ايران در كليت آن نيست. مي توان گفت كه خوزستان، استعاره اي از ايران است. ايران معاصر كشوري است با منابع مالي بسيار زياد ناشي از طلاي سياه، يعني نفت و حكومت هايي كه استقرار و حكمراني و در نهايت اقتدارشان مبتني بر ذخاير نفتي است. از سوي ديگر اين حكومت در سرزميني است كه دشت هاي پهناور و پرباري دارد و منابع آبي گسترده اي نيز در دسترس است. از سوي ديگر جامعه ايران، هميشه به تاريخ بسيار طولاني، غناي فرهنگي و مذهبي بسيار عميق و همچنين سرمايه انساني و نخبگان انبوهش و همچنين به موقعيت استراتژيك كليدي اش در قلب جهان مي نازيده است. به عبارت ديگر ابعاد اقتصادي، سياسي و اجتماعي و فرهنگي ايران معاصر، دقيقا مولفه هايي را دارد كه همه آنها را مي توان به طور مينياتوري در خوزستان ديد. هيچ استان ديگري اين قابليت استعاري براي بازنمايي وضعيت ايران معاصر را ندارد. خوزستان به مثابه يك جامعه كوچك، تركيبي است از اقوام و زبان ها و مذاهب بسيار كهن و ميراث فرهنگي غني آنها، منابعي عظيم از نفت و آب و خاك و موقعيت استراتژيك سياسي ملي و بين المللي. اما نكته جالب تر آنكه اين دو قلمرو ايران و خوزستان، سرنوشتي مشابه يافته اند: هر دو با وجود همه اين منابع دچار بحران هاي بسيار حياتي حتي در مقدمات اوليه زيست ساكنان شان شده اند: آب و هوا در سطح كلان ايران و سطح خرد خوزستان، آلوده و آشفته شده اند. منابع نفتي معلوم نيست در كجا و چگونه صرف مي شوند و مديريت ناكارآمد هردوي اينها را به ورطه بحران و فروپاشي كشانده است. هرچند مي توان همه اينها را در مفهوم كلان حكمراني ناكارآمد خلاصه كرد. البته در كاربرد مفهوم حكمراني لزوما نبايد حكومت را تنها متغير دانست، بلكه همه نيروهاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي و مذهبي اي كه قدرت اثرگذاري و تعين بخشي دارند را در مجموعه اي به هم پيوسته از نيروهاي متداخل بايد در نظر گرفت. نكته آنكه هر دو اينها از يك سو خاطره اي از شكوه و بزرگي و رفاه و آسايش مطلوب دارند، هردوي اينها هم خودشان را مستحق زندگي بسيار بهتري مي دانند. مردمان خوزستان، همانند مردمان ايران، لزوما از دل محروميت و فقر برنخاسته اند، هردوي آنها مي دانند بر چه منابع عظيمي از ثروت ايستاده اند، هردوي آنها خاطراتي از دوران هاي باشكوه و رونق را دارند و هردوي آنها خودشان را شايسته و لايق بهترين ها مي دانند و همين شكاف وضع موجود و وضعي كه حق اوليه و حداقلي خودشان مي دانند، تحمل مصائب امروزشان را سخت تر كرده است و شايد گاهي پيامدهاي منفي اي هم ايجاد كرده است: نوعي گريز از جايي كه در آن هستيم، يعني تمايل گسترده به مهاجرت از جايي كه انگار اميدي به آباداني آن نيست. آنچه ذيل عنوان فرار مغزها و سرمايه ها بسيار شنيده مي شود، ناشي از همين وضعيت است. شباهت ديگري هم ميان اين دو هست: مي توان گفت افول و انحطاط اين دو جغرافيا، يعني ايران و خوزستان در تلفيقي ناميمون از ناكارآمدي هاي مديران داخلي و دسيسه ها و زد و بندهاي نظام كلان پيراموني شكل گرفته است. نوعي تباني ناخواسته دست هاي آلوده داخلي و بيروني. به عبارت ديگر نمي توان افول ايران را صرفا به نيروهاي بيروني همانطور كه نمي توان آن را صرفا به تصميم هاي غلط نيروهاي داخلي منسوب كرد. هرچه هست، اين دو جغرافيا، غرق در نابساماني و آشفتگي شده اند. اصولا خوزستان همانند كل ايران، در مساله آب و كشاورزي به نقطه اي بحراني رسيده است ولي هنوز سياست گذاري هاي مبتني بر اقتصاد انتقال آب و سياست هاي تسكين بخش موقتي مبنا هستند. هنوز مساله سدسازي هاي گسترده كه از يكسو نيازهاي تبليغاتي سياسيون را ارضا مي كرد و از سوي ديگر جيب مهندسان رانتي قرار نيست براي حل بحران آب خوزستان، اصلاح شود. به عبارت ديگر مدلي كه در مواجهه با بحران هاي زيست محيطي خوزستان ديده مي شود: يعني استفاده از راه هاي تسكين بخش موقتي، البته با هزينه اي بسيار گران از جيب بيت المال، در سطح كشوري هم هست. تبعيض هاي منفي سرمايه هاي انساني قومي و مذهبي، امتداد همان سياستي است كه در مواردي اصولا در نظام اجتماعي و فرهنگي ايران، تكثر فرهنگي و مذهبي را نه يك سرمايه، كه يك تهديد مي بيند. خوزستان به نحو عجيبي امتداد ايران است: كارآمدي ها و ناكارآمدي ها، الگوهاي يكسان و مشابه سياست گذاري و مديريت. برآيند اين وضعيت شكل گيري موقعيتي از حيات جمعي در اين دو سطح كشوري و استاني است كه ناامني به مساله اي بنيادي در زندگي روزمره افراد تبديل مي شود: ناامني اجتماعي، ناامني فرهنگي و ناامني اقتصادي- سياسي و اين روزها هم ناامني محيط زيست و نتيجه طبيعي اين وضع، ميل بسيار گسترده به مهاجرت و فرار سرمايه هاي انساني و مادي است، دردي كه اين روزها وخامت اوضاع ايران و خوزستان را هر لحظه بيشتر مي كند. اما در تلاطم اين نظام هاي حكمراني ناكارآمد و سياست گذاري هايي كه همچنان در حوزه آب و محيط زيست بر همان محوري قبلي هستند، در نهايت اين وضع را وخيم تر خواهد كرد . سيطره اقتصاد سياسي تسكين بخش به جاي اقتصاد سياسي درمانگر و شيوه هاي حل مساله كوتاه مدت و ظاهري به جاي حل مساله بنيادي و سيطره نظام هاي رانتي به دليل نفوذي كه در مراكز تصميم گيري پيدا كرده اند وبرخي از دست هاي آلوده اي را كه فقط به فكر منافع شان هستند، ايجاد كرده اند و اينان تا اطلاع ثانوي مانع اصلاح اساسي وضع موجود خواهند شد. در ميانه اين تصوير مبهم و اندكي تيره يك نقطه اميد و يك جريان زندگي بخش وجود دارد: نهادهاي مدني. نهادهايي كه از دل مشاركت فعالانه نيروهاي خلاق اجتماعي و براي اهداف ديگري خواهانه و بر اساس شيوه هاي معقول جهت دستيابي به توسعه پايدار وارد ميدان شده اند. هرچند اين شعله هاي پراكنده هنوز توان روشني بخشي به آينده تيره پيش روي اين دو منطقه را ندارند، اما به نظر مي رسد در وضعيت موجود و عدم كفايت نظام هاي سياست گذاري و تصميم گيري و روند رو به وخامت، تنها نقطه اتكا همين نيروهاي مدني هستند . اصولا دولت ها در توجيه عملكردهاي شان به مردمي ارجاع مي دهند كه بيشتر به يك مفهوم و مجموعه تهي شبيه هستند تا يك واقعيت عيني بيروني. از سوي ديگر در جهان جديد، اصولا مردم به صرف مردم بودن شان قدرت پيگيري خير جمعي و منافع جمعي شان را ندارند زيرا زماني اين خير جمعي و منافع جمعي (حتي در حد و سطح يك گروه يا يك صنف و …) قابل حصول و وصول است كه به شيوه اي نهادي و از طريق مكانيسم هاي اخلاقي-عقلاني جمع گرايانه دنبال شود. موقعيت ناامني كه اين روزها در جامعه ايران و خوزستان حاكم شده است، موقعيتي است كه هركسي را الزاما به سمت پيگيري منابع شخصي اش هدايت مي كند. وضعيت غيرقابل پيش بيني، آينده اي مبهم و گاه موقعيت هاي مشوش و معيشت هاي لرزان و ناپايدار، هر عضو جامعه را به سمت پيگيري راه هاي بقاي شخصي خودش هدايت خواهند كرد. دولت نيز در عمل نشان داده كه نه تنها بر بحران فائق نمي تواند بشود، بلكه بر آن خواهند افزود. گروه هاي ذي نفع در شرايط موجود نيز عموما سياست هاي احتمالا درست را به بيراهه هايي براي منافع مافيايي خودشان تبديل خواهند كرد، همان گونه كه در مثال ارز تك نرخي ديده شد كه چگونه شبكه اي از افراد بخش خصوصي و دولتي به غارت منابع ملي ارز پرداختند. به همين سبب تنها نقطه اميد، نهادهاي مدني هستند كه از يك سو مبتني بر خير و منافع جمعي هستند و از سوي ديگر مبتني بر شيوه هاي نهادينه و عقلاني از پيگيري امور و اين روزها هم عميقا مبتني بر شفافيت و صداقت در امور هستند. فقدان نهادهاي مدني يك آسيب جدي در جامعه ايراني معاصر است: اين فقدان از يك سو مانع از آن مي شده كه مردم بتوانند در قشرها و گروه بندي هاي مختلف منافع جمعي شان را صورت بندي كنند و از سوي ديگر امكان واسطه مندي براي ترجمان خواسته هاي مردم در برابر حكومت و مهار اراده حكومت در مواجهه با مردم وجود نداشته است. در نتيجه عموما حكومت فعال مايشاء بوده و مردم در خسران دايمي. فقدان نهادهاي مدني ريشه دار و نهادينه شده نه تنها در ايران بلكه در خوزستان هم مشهود است. هرچند اين روزها در يكي، دو دهه اخير مجموعه وسيعي از اين نهادها شكل گرفته اند و افتان و خيزان به دنبال آباد كردن راهي هستند كه نه تنها مورد غفلت، بلكه گاه مورد تخريب هم قرار گرفته است. در چنين شرايطي همچنان مي توان گفت كه خوزستان همان ايران كوچك است: در داشته هايش، در سرمايه هايش، در بحران هايش و در آينده مبهم پيش رويش. در اين ميان حتي راه حل شان نيز مشابه است: راه نجات در بستر نهادهاي مدني است كه امكان اميد اجتماعي و اصلاح اجتماعي را فراهم مي كنند. شايد موقعيت وخيم فعلي بتواند عقل بقا را در اين دو عرصه خرد و كلان به كار اندازد به گونه اي كه يك نيروي مخرب يا يك گروه ذي نفع نتوانند كليت اين دو جامعه را دستمايه و قرباني خودشان كنند. بر اين مبنا مي توان گفت كه آينده ايران و خوزستان شببيه هم هست: يكي در مقياسي كوچك و ديگري در مقياسي وسيع. گويي مي توان به سادگي فهميد چه بر سر هركدام خواهند آمد. در هر دوي اينها تصميم هاي خطيري بايد گرفته شود، سياست هاي غلطي بايد اصلاح شود، مبارزات گسترده اي بايد عليه فساد سيستماتيك انجام شود و مهم تر از همه در تعامل ميان مردم، نهادهاي مدني و دولت، امكاني براي حكمراني كارآمد و مبتني بر خير جمعي فراهم شود وگرنه همانطور كه خوزستان آب ندارد، ايران هم آب ندارد و هر دوي اينها در آينده مي توانند تا مرز تبديل شدن به يك بيابان بزرگ پيش بروند. با اين تفاوت كه طبيعت اين دو سرزمين سرجايش خواهند ماند، اما مردمانش به ورطه سقوط خواهند رسيد. به همين سبب خوزستان يك پايلوت بسيار دقيق و شايسته براي تمرين تصميم گيري هاي درست براي آينده ايران است. نمي توان خوزستان را مستثني كرد، چون شاهرگ حياتي اقتصاد سياسي ايران، يعني طلاي سياه نفت در آن قرار دارد، براي همين هم سرنوشت خوزستان، سرنوشت ايران است. حال هر دو اين دو قلمرو خراب است. آسيب هاي زيست محيطي و اجتماعي رو به افزايش و گسترش هستند و نظام تدبير مدن، در هر دو دچار ناكارآمدي شده است. آنچه بايد براي نجات انجام شود، را مي توان در خوزستان ديد. نظام تصميم گيري كلان كشور اگر نتواند مساله خوزستان را به نحو درست، نه به شيوه تسكين بخش موقتي، حل كند؛ قطعا خواهند توانست مساله كشور را هم حل كند. براي همين خوزستان آينه تمام نماي امروز و آينده ايران است. مي توان شاهد سرنوشت و تقدير اين دو قلمرو بود، هركدام تصويري است از ديگري، يك تصويري محدب و ديگري تصويري مقعر؛ يكي در مقياسي بزرگ و يكي در مقياسي كوچك. هرچه هست امروزه زندگي در اين دو قلمرو دشوار شده است و بايد با تكيه بر اميد، تصميم گيري هاي عاقلانه، سياست گذاري هاي مبتني بر خير جمعي، مكانيسم هاي شفاف مالي و اقتصادي براي جلوگيري از رانت و تكيه بر منابع انساني موجود و تغيير نسلي در مديران ناكارآمد و… راهي به سوي نجات يافت. شايد نتوان در اينجا راه حلي مشخص و صريح را تعيين كرد، اما مي توان گفت كه آينده اين دو قلمرو را مي توان در هركدام شان جست وجو كرد: خوزستان حال و آينده ايران است. خوزستان پايلوت تجربه و اصلاح خرد حكمراني كارآمد در ايران است. *استاديار انسان شناسي فرهنگي/پژوهشكده مطالعات فرهنگي و اجتماعي

[ad_2]
محيط زيستِ آشفته و آلوده
کپی رایت: منبع مطلب